11 هفته....سال نو مبارک...
سلام عسل مامان
خوبی؟
عیدت مبارک عشق من
چقدر خوشحالم که امسال رو با تو شروع کردیم
انشالله سال خوبی باشه برامون و تو هم صحیح وسالم و به موقع بیای بغلمون
پنج شنبه شب لحظه ی سال تحویل منو بابایی کنار هم نشستیم یه دستمون تو دست هم بود
یه دستمون هم روی تو
بی اختیار اشک تو چشمام حلقه زده بود؛ازینکه امسال کنارمون هستی خیلی خوشحالیم
و خدارو شاکر هستیم.
امسال موقع عید دیدنی و دید و بازدید همه سراغت رو میگرفتن و حالت رو میپرسن.
همه هوامو دارن که جام خوب باشه؛ کار نکنم
غذامو بخورم و....کلی تحویلمون میگیرن
چه حس خوبیه که هستی!
راستش هنوز حالم رو به راه نشده و تهوع و...ادامه داره
همین الان که دارم برات مینویسم جلوی بینیم رو گرفتم که بو حالم رو به نزنه
دارم روزشماری میکنم که این روزها بگذره
آخه خیلی دارم اذیت میشم...به بــوی خونمون خیلی حساس شدم
تازگیا دارم با بابایی هم حساس میشم
اینو دیگه کجای دلم بذارم؟!
دوس دارم زودتر ماه سوم تموم بشه بلکه این حالتها هم ازبین بره و حساااابی از بودنت لذت ببرم
دلم خیلی برات تنگ شده! انشالله 18فروردین میبینمت.
مامانی خیلی نگرانت هستم آخه من اصلا نتونستم چیزای مقوی بخورم تا تو جون بگیری
نه میتونم کباب و چوچه کباب و ماهی بخورم نه میتونم قرصها امگا3 و کلسیمم رو بخورم
و این خیلی بده
تو این مدت وزنم بین 300 گرم تا نیم کیلو اضافه شده
همه میگن که لاغر شدم...راس میگن صورتم خیلی آب شده.
اما اگه تو خوب باشی اینا اشکالی نداره
راستی بعضیا سرِ جنسیتت شرط بستن....یه سری میگن که گل دختری
یه سری هم میگن شاه پسری
راستی مامانی! کدوماشی؟؟
هرچی باشی، چه گل پسر چه شاه پری، هـــــــــیچ فرقی نمیکنه
هرچی باشی برای ما عزیزی
برای ما فقط سلامتیت مهمه عشق من
مواظب خودت باش زندگی من





11 هفته....سال نو مبارک...
